|
From my LinkedIn posts: What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ایضاً: من آنم که رستم بود پهلوان؟؟؟ معاون آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی بخشنامهای را ابلاغ کرد ... در این ابلاغیه آمده است: «دانشگاه شرایطی را فراهم کند که برای اساتید راهنما به ازای داشتن هر دانشجوی مادر باردار یا دارای فرزند شیرخوار یک سهمیه به سقف استاد راهنمایی آنها اضافه شود.» ... به این ترتیب ... رتبه استادان دانشگاه میتواند ... تنها با ترغیب دانشجویان به باردار شدن ارتقاء یابد. متن کامل لابد از فردا تست مثبت بارداری هم در کنار پایاننامه و مقاله ISI جلوی دانشگاه خرید و فروش میشود. حیف که اینجا خانواده نشسته وگرنه این سوژه شایسته این نبود که به این شکل به سه نقطه ختم شود...
Posted @ 4/26/2023 10:46:00 AMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ... کفر از شرم یار من مسلمان وار میآید [سلمان رشدی] ... گفت که تنها کسی را که مقصر [سؤقصد به خود] میداند، ضارب
است و درباره احساس خود از زمان صدور فتوای قتل توسط آیتالله خمینی گفت
«در این سالها بسیار تلاش کردهام تا از سرزنش و نفرت اجتناب کنم و یکی از
راههایی که با این موضوع برخورد کردهام این بوده که نگاهم به جلو باشد و
به عقب نگاه نکنم، اینکه اتفاقی که فردا خواهد افتاد مهمتر چیزی است که
دیروز روی دادهاست.»
Posted @ 2/19/2023 02:59:00 AMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ... پنهان خورید باده که تعزیر میکنند یعنی دیگه اسم بردن از چهار جور غذا هم باعث تشویش اذهان خصوصی شده. اگر آب خوردن هم توهین به سیدالشهدا قلمداد شود دیگر عیش تکمیل است (نفس کشیدن در هوای تهران قبلاً به دلیل امتزاج جرم و مجازات مشکلش حل شده) من دلم به حال آن مفسری میسوزد که در حالی که همکارانش دارند وضعیت مجلس نمایندگان آمریکا را آنالیز میکنند مأموریت پیدا کرده در مورد نقش کتلت در جنبش ژن ژیان ئازادی مطلبی بنویسد که جدی هم باشد. پینوشت: مقایسه گزارش انگلیسی گاردین در این مورد با متنهای فارسی زبان هم جالب است. نویسنده مزبور هرچی زحمت کشیده نتوانسته نقش راهبردی کتلت را در این دستگیری تبیین کند. احتمالاً انگلیسیها بعد از خبر سری به تأسف تکان میدهند و فکر میکنند یکی دیگر هم در ایران دستگیر شد، و از لذت درک فرق این یکی با بقیه محرومند.
Posted @ 1/06/2023 02:10:00 PMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ای که پنجاه رفت و در خوابی... ورود من به پنجاه سالگی هم در نوع خودش بینظیر یا لااقل کم نظیر بود: با سرعتی در حدود ۷۰۰ کیلومتر در ساعت، بر فراز اقیانوس اطلس (یا به بیان هیجانانگیزتر، حوالی قاره گمشده آتلانتیس)، با کتاب Prisoners of Geography در کولهپشتی، که به جای خواندن آن در خواب بودم. پینوشت: این تیتر را برای یک پست دیگر (بیست سال پیش) هم استفاده کرده بودم، برای همین تداعی شد برگردم دوباره آن را بخوانم. با خواندنش به این فکر افتادم که با وجودی که آن دوره یکی از باحالترین و تأثیرگذارترین مراحل زندگی را میگذراندم، چقدر از آینده ناامید بودم. ما را به سختجانی خود این گمان نبود...
Posted @ 8/01/2022 01:11:00 PMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ لری تسلر، دانشمند آمریکایی و مخترع فرمانهای کامپیوتری «کات، کپی و پِیست»، در ۷۴ سالگی از دنیا رفت. متن کامل
Posted @ 2/20/2020 12:30:00 PMایشان را میتوان پدر تولید محتوا در ایران لقب داد، که اگر نبود نصف کمتر پایاننامه هایی که الان در کتابخانهها دارد خاک میخورد هنوز در حال تایپ شدن بودند... What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ From my LinkedIn page: Robots are heading to the farm Making the industrial-scale agriculture profitable has always been a challenge, some historians even postulate it to be the core motive behind the US Civil war in the 1860s. Agricultural machinery remedied that in the absence of affordable labor force, and with new economic bottlenecks showing up, the automation is expanding even more. Fewer people are involved in the food production process, aiming to produce food for more people. The science and technology involved are appealing, but I doubt this cycle can continue for long... [Original Post] Posted @ 12/27/2019 08:01:00 PMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ... بهار توبهشکن میرسد، چه چاره کنم؟ «من با پرچم ایالات متحده آمریکا و جمهوریای که نماد آن است اعلام وفاداری میکنم، جمهوریای که یک ملت واحد و تقسیمناپذیر، تحت فرمان خدا، آزادی و عدالت را برای همه به ارمغان آورده است»
Posted @ 3/21/2019 12:35:00 PMاین تقریباً ترجمه سخنان من در نوروز ۱۳۹۸ منطبق با ۲۱ مارس ۲۰۱۹ و ۱۴ رجب ۱۴۴۰ هجری قمری بود، که منجر به افزوده شدن یک تابعیت جدید به تابعیتهای قبلی (که یکی بیشتر نبود) شد. اما از آنجا که جوانان سعادتمند، پند پیر دانا را از گلواژههای ما دوستتر دارند و با عطف به این که بر خلاف ابوسعید ابیالخیر ما هیچ چیز نیستیم و اصولاً در این میان نیستیم، جا دارد که جهت نُزهت ناظران و فُسحت حاضران، این مقال به پند پیردانا مزین گردد، باشد که جوانان به سعادت مزبور رهنمون گردند، و در راستای تبدیل حال ما به احسنالحال، طبعاً این پیر کسی نیست جز شیخنا و مولانا خواجه نظامالدین عبید زاکانی: شیطان را گفتند: «کدام طایفه را دوستترداری؟» گفت: «دلالان را.» گفتند: «چرا؟» گفت: «چون از بهر سخن دروغ از ایشان راضی بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند» What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
جیمز واتسون بعد از اظهارات تازه درباره نژاد عناوین افتخاری را از دست داد
سرن با دانشمند 'ضد زن' قطع همکاری کرد دوست ندارم این فرضیهها درست باشد، اما به کرات پیش آمده که دانشمندان نظریههای خلاف باور عموم ارائه کردند و بعد سالها پس از طرد شدن معلوم شد حق با آنها بوده. در خود حوزه زیستشناسی میتوان به اکتشافات بنیادی مانند چرخه کرِبس، واکنشهای زنجیرهای پلیمراز (PCR)، و DNAهای جهنده اشاره کرد (منبع ۱ و ۲) که برای کاشفان آنها جایزه نوبل آورد، ولی در ابتدا حتی مقالههای مربوط برای چاپ پذیرفته نشد.
اگر نظر این افراد مبنی بر وابسته بودن نژاد و جنسیت با هوش اشتباه هم باشد، یک اشتباه علمی است و ربط دادن آن به باورهای نژادپرستانه/جنسیتمدار زیادهروی است. اگر پژوهشگران از ترس منطبق نبودن یافتههایشان با ارزشهای اجتماعی - و حتی دانش روز - آنها را مخفی کنند، میتواند تأثیر نامطلوبی بر پیشرفت دانش بگذارد
What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
خرد و بینش و آگاهی دانشمندان
ره سرمنزل توفیق بما آموزد
به بهانه درگذشت استفان هاوکینگ
این خودش از طنازی های روزگار است که یک استاد ریاضیات درست روز جهانی عدد پی فوت کند. من جزو طرفدارهای سریال Big Bang Theory هستم و وقتی هاوکینگ را در این سریال دیدم برایم خیلی عجیب بود، حتی بعد از اینکه شنیدم علاقمند است که مفاهیم پیچیده را به زبان غیر تخصصی تشریح کند. فارغ از دستاوردهایش در فیزیک نظری، موفقیت بزرگ او باطل کردن کلیشه هایی است که ما خودمان را در آنها زندانی کرده ایم و شاید حتی ذکر فهرست وار آنها ممکن نباشد.
What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
فارغ از اینکه نوع مجازات تعیین شده چقدر میتواند در تغییر رفتار خاطی موثر باشد یا اینکه آیا اصولاً مقاله نوشتن یک مجازات است یا نه (یاد ایامی که روزنامه مثل چاقو و قمه به عنوان آلت جرم توقیف میشد بخیر) قاضی یک دوراندیشی بسیار تحسین برانگیز به خرج داده و آن هم تحویل مقاله ها با دستخط خاطی است؛ وگرنه کل کاری که خاطی انجام میداد به این شرح بود:
Ctrl-A; Ctrl-C; Ctrl-V; Ctrl-S; Ctrl-P بگذریم از اینکه "نوشتن مقاله برای دادگاه" هم به لیست خدمات ارائه شده جلوی دانشگاه اضافه میشد What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
... مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
رضا سیدحسینی درگذشت خبر تکمیلی من هیچ کدام از ترجمههایی که شادروان سید حسینی به خاطر آنها معروف بوده نخواندهام. تنها کتاب "امید" آندره مالرو را خواندم که به نظر میرسد جزو آثار معروف مالرو هم نباشد. داستان رمان، الهام گرفته از خاطرات خود مالرو در طی جنگ داخلی اسپانیاست. آقای سیدحسینی در مقدمهای که برای آن کتاب نوشته بود به طور خلاصه وقایع جنگ داخلی اسپانیا را مرور میکند و برای راحتی کار خوانندههایی مثل من که زیاد از تاریخ سررشته ندارند، علائم اختصاری کلیه حزبها و گروههای درگیر جنگ را ردیف کرد که اگر وسط کتاب یادمان رفت «اوخت» چی بود دودستی نزنیم توی سر خودمان. به خاطر همین اطلاعات تکمیلی اول کتاب، خواندنش خیلی به من چسبید. یادم هست بعد از اینکه کتاب «دنیای سوفی» در ایران فروش خوبی کرد، در مصاحبهای از مترجمش (گمانم کورش صفوی بود) پرسیده بودند بهترین مترجم از نظر او کیست. در جواب گفته بود (نقل به مضمون) مترجم خوب کسی است که مردم نوشتهاش را بپسندند... What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
روزنامه "سعودی گازت" نوشته افرادی ... از آسمانخراش های تازه تاسیس در مکه ... مشاهده کرده اند که محراب بسیاری از مساجد قدیمیتر مکه دقیقا به سمت و سوی کعبه نیست. برخی نمازگزاران به این روزنامه ها گفته اند که نسبت به اعتبار نماز خود در چنین شرایطی تردید دارند ... یک مقام وزارت مسایل اسلامی عربستان ... گفته است که این اشتباهات به نماز مردم لطمه ای وارد نکرده است. متن کامل
یکی از مضرات تکنولوژی مدرن هم این است که توقع مردم از زندگی بالا میرود. تا پریروز ملت به همین که موقع نماز انحراف 90 درجهای از قبله نداشته باشند راضی بودند، حالا 2 تا ساختمان بلند که دارند که کعبه از آن بالا پیداست، میخواهند عمودمنصف خط واصل دو چشمشان درست از محل تلاقی قطرهای بزرگ کعبه عبور کند. ولی حالا که خودمونیم، خداوند رفتگان اون مقام وزارت مسائل اسلامی را بیامرزد که به نیابت از خدا نماز همه را قبول کرد وگرنه مردم همه میجهنمیدند... پارسایان روی در معبود، پشت بر قبله میکنند نماز What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ "for discovering that methods developed for studying order phenomena in simple systems can be generalized to more complex forms of matter, in particular to liquid crystals and polymers"* Scientists must ensure research details do not fall into terrorists' hands, say experts Full Story Sounds impractical. An important feature of scientific achievements is flexibility. One may be able to use technical concepts from one field of science to another. We'll never know where else the results of a research work may be used. This article reveals that stuff required to assemble a destructive bomb is available to anybody with a little technical knowledge (according to another article I couldn't find the online link, it will cost less than £50/$80 to make a bomb strong enough to blow up a car, all stuff available in supermarkets) *The Nobel Prize Committee explanation for why the physics prize was given to Dr Pierre-Gilles de Gennes, from College de France at 1991. Posted @ 12/23/2005 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم... با عرض احترام خدمت تمام كساني كه كاپوچينوخور هستند, من يكي دو باري كه از روي كنجكاوي و احيانا رودربايستي امتحانش كردم, ازش خوشم نيامد: يك مقدار كف است كه مزه قهوه هم ميدهد. دليل اينكه مجله آنلاين كاپوچينيو را نميخوانم هم همين است, و نه اينكه مطالبش بدرد نخور باشد. (در پاسخ به كساني كه ميپرسند ربطش چي بود عرض ميشود اگر حس انگليسي خواندن داريد اين را يك نگاهي بيندازيد, به نوعي توجيهي است براي اين نوع رفتار) اتفاقا هروقت گذرم به اين مجله افتاده مطالب جالبي تويش پيدا كرده ام. اين يكي از موضوعهايي است كه به صورت غيرحرفه اي زياد باهش سروكار دارم, و به همين دليل هم خواندنش مرا ياد يكي از خاطرات با مزه ام انداخت: يكبار يكي از دوستان زنگ زد خانه ما كه فلاني امسال يك اتفاق جالب افتاده و لاتاري گرين كارت آمريكا امسال آنلاين ثبت نام ميكند, و مشكلش هم اين است كه عكسي كه همراه مشخصاتت ميفرستي بايد اندازه و رزولوشن معيني داشته باشد. (در واقع اين مشكل رفيقم بود كه ميخواست يك عكسي با مشخصات مزبور بفرستد, و دقيقا نميدانست چطوري اين كار را بكند) اين شد كه شب آمد خانه ما و رفتيم روي سايت كذايي (فعلا تعطيل) و رفتيم صفحه مربوط به شرايط عكس مورد قبول را خوانديم. (يك چيز عجيبي كه داشت اين بود كه ابعاد قابل قبول براي عكسهاي اسكن شده و عكسهايي كه با دوربين ديجيتال گرفته شده فرق داشت. نفهميدم از كجا ميتوانند تشخيص دهند عكس اسكن شده يا با دوربين گرفته شده) به هر حال با دوربين ديجيتال يك عكس از رفيقمان گرفتم و با Photoshop افتادم به جان عكسه, تا شد راست كار گرين كارت. تنها بخش ناجور قضيه اين بود كه فهميديم مهلت ارسال فرم ظهر فردايش تمام ميشود و من چون فردايش بايد ميرفتم دنبال تمديد گواهينامه ام و تا عصر گير بودم همان شب با هر بدبختي كه بود با زور گوشتكوب فرم و عكس را رد كرديم رفت. فردايش كه رفتم دنبال كار گواهينامه, بعد از زنبيل گذاشتن توي صف و ريختن پول به سه چهار نوع حساب مختلف, وقتي مداركم را ارائه دادم گير دادند كه زمينه عكست بايد سفيد باشد. نتيجتا با لب و لوچه آويزان راه افتادم دنبال يك عكاسي كه يك عكس فوري از ما بگيرد كه راهنمايي و رانندگي را خوش آيد. پرسان پرسان رسيدم به يك عكاسي خيلي سانتيمانتال كه عكس را با دوربين ديجيتال ميگرفت و همانجا عكس انداختم و منتظر شدم تا عكسم حاضر شود. توي همان حيني كه داشتم ضرب و تقسيم ميكردم كه فردا چه ساعتي از خانه بزنم بيرون كه به موقع برسم به صف تصديق(!) يكدفعه يكي از مشتريهاي عكاسي با سگرمه ها در هم آمد تو و داد و بيداد راه انداخت كه اين عكسي كه از من گرفته ايد رزولوشنش به جاي اينقدر دات در اينچ, آنقدر دات در اينچ است و سايزش استاندارد نيست و "قبول نكرده اند" و از اين حرفها. طبعا عكاس و رتوش گرهاي محترم متوجه نبودند مشكل چيست, ولي من كه شب قبلش چشم خودم را سر اين كار در آورده بودم و گوشي دستم بود خيلي جلوي خودم را گرفتم كه حرفي نزنم. ميخواستم بگويم كه ايرادي را كه مطرح ميكند ميتواند خودش راحت برطرف كند و لازم نبود برگردد عكاسي. ولي مشكل اين بود كه مهلت ارسال فرم چهار ساعت قبلش تمام شده بود و عجله كردن بيمورد بود, چون حالا ديگر يكسال وقت داشت... زندگي در اين دنياي نوين هم براي خودش مكافاتي است, آدم اگر زبانش را بشناسد كلي از كارهايش را ميتواند بدون كمك كسي انجام دهد, وگرنه حال و روز آدم از ماهي به تور افتاده بدتر است. من هروقت از بغل يكي از اين دستگاههاي فروش خودكار رد ميشوم فكر ميكنم اگر يك نفر خواست يك فنجان كاپوچينو بخورد و كار اين دكمه ها را ندانست, تكليفش چيست؟ از اين انشا نتيجه ميگيريم كه بايد به دانش روز مجهز شد, نه براي رستگار شدن, بلكه براي زنده ماندن. What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ گفتم كه: بوي زلفت, گمراه عالمم كرد گفتا: اگر بداني, هم اوت رهبر آيد ضدسوتي (anti-sooti) هميشه بر اين باور بودم كه وقتي لاستيك علم و دانش و كمال آدم پنچر باشد, زياد فرق نميكند چقدر سعي كند تيريپش كاردرست به نظر بيايد, چون آخرش آدم يك جاي كليدي كار را طوري سه ميكند كه عالم و آدم ميفهمند طرف مخش سه سيلندر كار ميكند. نمونه اش همين داستان "خود سوتي گيري" كه چند پست پايينتر تعريف كردم كه بعد از يك ساعت مخ تيليت كني به زبان اصلي(!), با يك اشتباه جزيي, هم به شرحي كه در همان مطلب آمد مايه تفريح گروهي از دوستان شدم, و هم انبساط خاطر يكي از بازديدكننده هاي سايت كه گويا مقيم كانادا هستند (از مضرات وبلاگ يكي اش هم اين است كه سوتي هاي آدم را بين المللي ميكند) اما از آنجا كه گفته اند كار دنيا همواره بر يك نهج نميماند, امروز در كمال تعجب و خوشوقتي متوجه شدم كه گاهي عكس قضيه هم صادق است, يعني وقتي ملت خيال كنند خيلي كار آدم درست است, هرچقدر هم كه اشتباهات آدم لپي باشد, باز همه خيال ميكنند بايد كلمات قصار طرف را روي سنگ كنده كاري كرد و بعد تويش را با طلا پر كرد. حدود دو هفته پيش توي اتاق كامپيوتر خوابگاه نشسته بودم كه يكي از دانشجوهاي جديد گروه ما كه تصادفا در همين خوابگاه هم هست وارد شد و بعد از سلام و عليك گفت چشمهايم قرمز شده. من هم گفتم احتمالا موقع حمام شامپو توي چشمم رفته. بحث كشيد به حمام و من هم كه وقتي تئوري هايم به مرحله صدور نزديك ميشود ديوار بتون آرمه هم جلودارش نيست از زبانم در رفت كه وقتي آدم دوش آب داغ ميگيرد رگهاي مغزش باز ميشود و در نتيجه آدم هشيارتر ميشود*. تعجب كرد و گفت تا حالا فكر ميكرده دوش گرفتن آدم را خواب آلود ميكند. اين گذشت تا امشب كه دوباره ديدمش كلي ازم تشكر كرد گفت ديشب طبق توصيه تو آخر شب دوش گرفتم و بعد از مدتها كه مشكل بيخوابي داشتم, تا صبح راحت خوابيدم. حالا چرا از من تشكر كرد نميدانم, احتمالا اثر همان دوش بوده. خودمانيم, خيلي شانس آورده... *پزشكان محترمي كه به هر دليل گذرشان به اينجا افتاده, قبل از اينكه فاجعه ابعاد گسترده تري به خودش بگيرد لطف كنند جهت نزهت ناظران و فسحت حاضران ذيل همين مطلب رهنمود بفرمايند. What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ "An inconvenient truth" "These idiots have about a generation remaining before they find themselves the last branch on their family tree, at which time the future of the human race will literally belong to the vegans, raw foodies and natural health consumers who consciously choose to avoid GM foods. It's a whole new wave of natural selection taking place. The evolution of the human race is about to make a major shift in favor of those who don't poison themselves with toxic foods..." Full Story Well, seems the author has totally failed to understand both the nature of the research taken place and the extent of the "GM threat" (assuming that it's real). Complex facts being presented in a simplistic way has turned to become a plague of our era, yet a healing for lazy minds who seek a one liner answer for the whole problems in the universe. If the author wishes to save his offspring from extinction, he has to give a second thought about some issues further to "consciously avoiding GM food". Some examples: Step 1. GM foods are anonymously spread on store shelves (see this). A proper labeling regulation together with food firms' honesty is a prerequisite to recognize and "consciously" select non-GM stuff, otherwise the consciousness will be of no use. Step 2. Even in the presence of labeling regulations, errors should not be underestimated. Whenever you bite your "GMO-free" labeled sandwich, keep an eye on this. It can challenge the reliability of a conscious selection of what you eat. Step 3. After tightening the quality control stage and eliminating the anxiety of human errors, your concern will shift toward your wallet, since the prices are no longer the same as before (see this); and the "natural selection" will be replaced with "economical selection", and push us back to square one: Be healthy or starve (Check this one deeply, the warning about castrating effects is not that new!) . Since the technical report of the study the author is referring to is available in the research institute website, I presume that the author has seen the report, but either has not fully understood the results or not interested in technical details; and thus will not trouble myself with discussing about how naive is to think eating organic food will save you from extinction; and wish him sweet dreams. PS: When reviewing my above post, I felt that it may give the impression that I'm a GM-fan. I have tried to emphasize that the author's oversimplifying approach is the major mistake and not his ideas about food safety. Any possible misleading in this regard is unintentional and mainly due to my incomplete verbal skill. PS again: A friend once warned me that telling people that they are wrong -even if they really are- is considered antisocial and rude. That made me oversensitive and conservative about criticizing others, but when it comes to someone who authorizes himself to describe GM-eating people as "idiots" (without checking if they eat GM by choice or otherwise), I will disqualify him for such a respect. Posted @ 12/23/2004 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ I just came across into an interview New Scientist made with Robert Moses, a math teacher in US, who is complaining of what he calls "mathematical illiteracy". He believes that mathematical basic knowledge -in case of US he insists on algebra- will be a prerequisite for more efficient use of computers, ie modern technology. He believes that mathematics has been ignored in highschool educational schemes, a true idea, however not the whole truth. Similarly, lack of knowledge has been reported in science (see this) and geography (see this) among the superpower nation: Mathematics is not alone. I'm not the right person to discuss why such a thing has happened in US, but the very problem exists in Iran and to some extend in UK, and what I have understood is, youngsters have no idea why on earth they are studying all this bloody subjects at school. Most of the people like to go for higher education, but all they want from it is simply a better job, while in many cases they can't clearly describe their ideal job. (This can be seen as graduates going into careers that has little or no link with their studies) In his bestseller book "How To Win Friends And Influence People", Dale Carnegie suggests the idea that the best way to encourage people to do something is to give them enthusiasm. It is essential to convince the students that what they are learning is necessary for a better life. Comparing recent editions of university textbooks in physics, mathematics, and genetics with older ones, I have noticed that authors nowadays pay more attention to visualization of scientific concepts and their role in daily life. Possibly similar approach will be needed in school educational schemes. Moses has already found computers a good motive to make a new approach to math education, and also Pierre-Gilles de Gennes, a Nobel laureate in physics and professor at the College de France, recommends considering the strategic needs of Third World countries for their research students project proposals. He has actually warned, in the same interview, about the impact of American "economic boom" on their intellectual yield, pushing scientists to make money, instead of new contribution to knowledge; a possible explanation for why pure science is attracting less and less attention from private funding firms. This is potentially a starting point to convince investors for sacrificing their money for long-term benefits of good scientific achievements... Posted @ 12/23/2004 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ خود سوتي گيري (self-sootification) چند مدت قبل به سندرم ملالغتيسيت حاد مبتلا شده بودم و كارم شده بود اين كه بگردم از توي سايتهاي بعضا حرفه اي مثل BBC فارسي, غلطهاي املايي-انشايي-دستوري-وغيره را پيدا كنم و پرچم كنم توي وبلاگ كه BBC هم چيزي بارش نيست و ته سوتي است و از اين حرفها. بعد از مدتي تعداد غلطهايي كه پيدا ميكردم در مجموع اينقدر زياد شد كه يك روز چشم باز كردم ديدم شدم لاك غلط گير آنلاين بدون اينكه هيچ خاصيت به درد بخوري داشته باشم. اين بود كه گذاشتمش كنار (البته از آن موقع تا الان هم واجد هيچ خاصيت به درد بخوري نشده ام) و چون بزرگان هميشه سفارش ميكنند كه يك سوزن به خودت بزن يك جوالدوز به ديگران و با عنايت به اينكه ديگران سهميه جوالدوزشان را دريافت كرده اند, سوزن به شرح زير با كمي تاخير اضراب(؟) ميگردد: اولين روزي كه وارد انگليس شدم, بعد از اينكه از كنترل گذرنامه و قرنطينه بهداشتي رد شدم, يك خانمي آمد جلو بهم گفت چمدانش گم شده و او هم انگليسي بلد نيست و نميداند بايد چكار كند. من هم يكي از اينهايي را كه جليقه شبرنگ تنش بود گير آوردم و قضيه را بهش حالي كردم (آن موقع هنوز نميدانستم كه كساني كه در فرودگاه يا اماكن عمومي لباس شبرنگ ميپوشند لزوما كاره اي نيستند و مقامشان از رئيس امنيت تا نظافتچي متغير است) طبعا او هم بعد از يك سري سوالاتي كه درباره چمدان پرسيد افتاد به بيسيم زدن به اينطرف و آنطرف كه بگردند دنبال چمدان كذايي, من هم تمام اين مدت شده بودم ديلماج آن خانم. بعد از اينكه چمدان پيدا نشد, مامور فوق الذكر از كمكي كه كرده بودم تشكر كرد و گفت ديگر نيازي به حضور من نيست و خودش قضيه را پيگيري ميكند. به دليل نامعلومي تصميم گرفتم براي پيدا كردن چرخ دستي از خود همين يارو سوال كنم. اين بود كه پرسيدم كجا ميتوانم wheelbarrow* پيدا كنم. طرف مدت پانزده ثانيه بدون اينكه حرفي بزند بهم خيره شد (لابد بعد از يك ربع انگليسي مخ كوبي فكر كرده بود يك چيزي بعض سيب زميني بارم است) و بعد بدون اينكه به روي خودش بياورد پرسيد آيا منظورم trolley است. من آن لحظه متوجه عمق فاجعه نشدم و فكر كردم اين هم يكي از تفاوتهاي انگليسي بريتانيايي و آمريكايي است. تشكر كردم و رفتم جايي كه گفته بود يك چرخ دستي پيدا كردم و رفتم دنبال كار و زندگيم... حالا چي شد كه بعد از اين همه مدت اين را اينجا مينويسم: چند روز پيش توي يك جمعي نشسته بودم مخلوط انگليسي و ايراني. موضوع بحث اين بود كه عواملي كه كمك ميكند خارجي ها انگليسي را زود ياد بگيرند چه چيزهايي است. من -كه اصولا عادت دارم تئوريهاي ذيقيمت خودم را با مثالهاي بليغ تبيين كنم- براي اينكه ملت قشنگ متوجه بشوند بودن توي محيط چقدر باعث سهولت يادگيري ميشود, داستان فوق الذكر را به عنوان يك نمونه از كسي كه با دستور زبان آشناست ولي هنوز واژه هاي رايج زبان را نميشناسد تعريف كردم. البته انتظار داشتم موضوع به نظر خنده دار بيايد ولي قضيه خيلي جدي تر از اين حرفها بود: ملت از شدت ريسه داشتند از روي صندلي مي افتادند. خيلي دلم ميخواست بدانم بعد از اينكه من رفتم دنبال چرخ دستي, آن مامور فرودگاه هم همينقدر خنديد يا نه... نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار, چه كنم؟ حرف دگر ياد نداد استادم *فرغون(فرغان), بعضيها با قاف مينويسند ولي گمانم شكل درستش اين باشد. البته زياد هم مهم نيست, مهم اين است كه چرخ و دسته و زنبه داشته باشد... What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ايران امن تر از اروپا و آمريكا شناخته شد متن كامل در طراحي سيستمهاي امنيتي, معمولا تعادل بين دو شاخص مطلوب نهايي است: يكي اينكه سيستم جلوي نفوذ افراد "غيرمجاز" (در اين مورد مثلا تروريستها) را بگيرد, و دوم اينكه جلوي عبور افراد مجاز (مانند مردم عادي) را نگيرد. طبيعي است كه هرچه بيشتر شاخص اول را تقويت كنيم (سختگيري را بيشتر كنيم) شاخص دوم تضعيف ميشود (سختگيري نسبت به افراد عادي زياد ميشود) و برعكس. احتمالا يكي از دلايلي كه ايران جزو كشورهاي امن شناخته شده همين بالا بودن ميزان سختگيري در موارد مشكوك است. زماني كه ميخواستم كارم را در دزفول شروع كنم, يك روز زودتر خودم را به محل كارم رساندم كه بتوانم وضعيت مسكن خودم را ارزيابي كنم. جهت اطلاع آنهايي كه آن طرف ها نرفته اند عرض ميشود كه مركز آموزش كشاورزي دزفول حدودا 10 كيلومتري شهر است و در همسايگي اش روستايي است به نام انجيرك و يك مهمانشهر* كه محل سكونت پناهندگان عراقي بود. وقتي رسيدم در مركز, نگهبان جلويم را گرفت. (سعي كنيد خودتان را جاي نگهبان تجسم كنيد: ساعت 5 صبح, وسط دشت جايي كه از نزديكترين شهر 10 كيلومتر دور است, يك آدم حدود سي ساله كه قيافه اش هم داد ميزند مال اينطرفها نيست, يك ساك و يك كيف دستي هم همراهش است ميخواهد وارد جايي شود كه حدود 50 هكتار زمين است و چندتايي ساختمان مسكوني و اداري) بهش توضيح دادم كه تازه استخدام شده ام و كارمند جديد آنجا هستم. برگشت به آن يكي نگهبان گفت "ميگه اينجا استخدام شده" آن يكي گفت "نه, راهش نده, شايد بمبگذار باشه" (آدمهاي خونگرمي بودند, بعدها كه خودماني شديم كلي از من بابت آن روز معذرت خواست. بهش گفتم: آخه الله وكيلي حيف بمب نيست كه بيايند بگذارند اينجا؟) علاوه بر ضريب بالاي امنيتي به شرح بالا, موارد ديگري هم هست كه انگيزه خرابكاري را در ايران ضعيف ميكند: مواردي نظير سقوط هواپيما و منفجر شدن قطار و سانحه هاي رانندگي و زلزله, كه هم جان تروريست را تهديد ميكند و هم باعث ميشود كارشان زياد به چشم نيايد. اين است كه آنها هم ترجيح ميدهند بروند آمريكا, كه هم اينقدر شير تو شير است كه ميشود وسط روز روشن سه تا هواپيما (و بلكه بيشتر) به آن گندگي را دزديد و عين گوجه فرنگي لهيده كوبيدشان به در و ديوار, هم اينكه هواپيماها اينقدر قابل اطمينان هست كه طرف خيالش راحت است قبل از رسيدن به مقصد (همان ديوار كذايي) به علت نقص فني خودش سقوط نميكند. بيت: اي مگس! عرصه سيمرغ نه جولانگه توست, عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري *"مهمانشهر" اسمي بود كه به دليل داشتن بار عاطفي مثبت جايگزين "اردوگاه پناهندگان" شده بود. اگر اطلاعات من درست باشد, شيعه هاي عراقي اي بودند كه بعد از جنگ اول خليج فارس با صدام مشكل پيدا كردند (مشكلشان اين بود كه صدام داشت قتل عامشان ميكرد) و به ايران پناهنده شدند. آدمهاي تحصيلكرده تويشان كم نبود, نميدانم برگشته اند عراق يا نه... What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ياري اندر كس نميبينيم, ياران را چه شد؟ هندوراس نيروهای خود را از عراق خارج می کند متن كامل طبق آماري كه در اين خبر انگليسي BBC آمده, نيروهاي اسپانيا (كه نيروهاي هندوراس نزديك يك سوم آن بوده) كمتر از يك درصد كل نيروهاي مستقر در عراق را تشكيل ميدهد, در حالي كه حدود 90 درصد نيروهاي خارجي موجود در عراق, آمريكايي يا انگليسي هستند. در همان خبر توضيح داده كه ايالات متحده نگران "انصرافهاي زنجيره اي" است, كه اگرچه تاثير مهمي بر تعداد نيروهاي حاضر در عراق نميگذارد, اما منجر به كاهش "تعداد" كشورهاي درگير ميشود كه ميتوانست شاخصي براي مشروعيت بين المللي حضور در عراق باشد. اما علت العلل اين نگراني را شايد هيچكس به اندازه بنده كه در اين امور صاحب تجربه فراواني هستم درك نكند (در علم روانشناسي به اين نوع نگرش اصطلاحا "خود تحويل گيري مثبت" اطلاق ميشود): زماني كه سرباز بودم, در كل دوره آموزشي مان دو دوره تعطيلي رسمي نسبتا طولاني داشتيم كه يكي اش دو روز متوالي بود و دومي چهار روز (گمانم يك تاسوعا عاشورا بود كه قبلش يا بعدش يك جمعه بود) فرمانده گروهان ما را توجيه كرد كه در تعطيلي كوتاه بچه هاي شهرهاي نزديك (كه من جزو آن گروه بودم) بروند مرخصي و بچه هاي شهرهاي دور در پادگان بمانند براي نگهباني, و در تعطيلي طولاني تر برعكس. طبعا همه راضي بوديم و كلي هم خركيف شديم كه فرمانده گروهان به اين بامرامي داريم. جزييات اينكه چطوري مرخصي بچه هاي راه نزديك ماليد اهميتي ندارد, ولي در نهايت فقط بچه هاي شهرهاي دور بعلاوه پارتي دارها (موسوم به "نورچشمي") رفتند مرخصي و ما هم سر پست نگهباني داشتيم رفتن ملت را تماشا ميكرديم. اين وسط جاي آنكه دائم هوس سوختن ما ميكرد خيلي خالي بود بيايد از پشت سيم خاردار قيافه ما را تماشا كند. سر همين تجربه شخصي ميتوانم تجسم كنم كه سرباز آمريكايي كه از آن طرف ماموريتش تمديد شده (منبع) و از اين طرف سرباز هندوراسي دارد جلوي چشمش وسايلش را ميبندد برگردد خانه, چي توي ذهنش ميگذرد. يك مزيت ديگر هم كه ما آن زمان داشتيم اين بود كه بچه هايي كه رفتند مرخصي به دليل نامعلومي از آمار جيره كسر نشدند و بهمين علت چند روز نگهباني را تا مرز تركيدن خورديم; ولي بعيد ميدانم جيره سربازهاي اسپانيايي را بدهند به آمريكاييها (ميدادند هم فرقي نميكرد, جيره 1300 نفري بين 140هزار نفر قسمت شود يك قاشق هم اضافه گير كسي نمي آيد) What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ "...He rarely says more than yes and no to me. It is not because he is surly. He has no ideas to utter..." Jack London, The Star Rover "Despite the potential of turning every Internet user into a publisher ... somewhere between 2 percent and 7 percent of adult Internet users in the United States actually keep their own blogs. Of those, only about 10 percent update them daily, the majority doing so only once a week or less often." Full Story The columnist has presumed that if people have not expressed their mind in the past, it was because of technical bottle-necks, neglecting the fact that the most important "must have" to express ideas is something to talk about. A survey shows that US youngsters do not know the location of hotspot countries, of which related news are on screen almost incessantly, a confirmation for the hypothesis that they don't pay attention to what's going on around (not even after a shocking event such as nine eleven). Not a big surprise if majority of the online people still do not blog. In Iran, at the other extreme, things go on a bit different: Although blogging in Persian is technically not as easy as in English, and in spite of all restrictions set by Iranian state, it has become quite popular, (see this) and those who can read Persian will be amazed by wide range of topics and viewpoints in Persian weblogs. The problems being raised from this overpublishing are a lot, I have to admit; but that's the fault of social/political circumstances, not bloggers. In fact some professionals of different subjects are trying to extend "good-style blogging" among Iranians, but like every novel phenomenon, it will take time to find its way... Posted @ 3/02/2004 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ برفت حشمت محمود و در زمانه نماند جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسي مقاله آقاي سيروس علي نژاد را در BBC خواندم. توصيفي كه از وضع اسفبار مرحوم بهار در اواخر عمر (به نقل از خاطرات دختر بهار) آورده برايم ناراحت كننده بود. تازگي نداشت ولي ناراحت كننده بود. وقتي چاپ جديد لغتنامه دهخدا (انتشارات دانشگاه تهران) وارد خانه ما شد, نگاهي به مقدمه اش انداختم, كه در آن مشروح صورت جلسات مجلس در خصوص حمايت مالي از چاپ لغتنامه آمده بود. (يادم نيست چه سالي بود, ولي مرحوم مصدق در آن زمان نماينده مجلس بوده) وقتي آن را براي دوستانم نقل ميكردم هميشه ميگفتم بعد از فردوسي بزرگترين جفا در حق دهخدا روا شده, (در نوشته آقاي علي نژاد آمده كه خانه اي كه "هيچ بنايي تويش نمينشست" را در اختيار مرحوم دهخدا قرار داده بودند كه فيشهايش را در آن نگهداري كند, در واقع دليل بي خانمان بودن دهخدا اين بوده كه به تصويب مجلس وقت, دولت منزل مسكوني دهخدا را از ايشان خريد و هزينه چاپ لغتنامه را در به عنوان بهاي خانه در اختيار ايشان گذاشت) ولي ظاهرا دهخدا اوضاعش خيلي بيريخت تر از ساير بزرگان ادبيات نبوده. حالا اينها كه بزرگان طراز اول ادبيات فارسي هم نيستند, يادم هست اوايل دهه 70 شمسي بود كه وزير وقت علوم (اسمش را نميبرم كه همين مقدار كم هم حيف است به شهرتش اضافه شود) در مصاحبه اي -نميدانم به چه مناسبت- گفته بود (نقل به مضمون): "اگر سعدي در زمان ما بود, خودش را با شرايط ما(؟) تطبيق ميداد, ولي فردوسي چون مدح شاهان را زياد گفته(!) اگر الان زنده بود نميتوانست استاد دانشگاه شود" آنوقت دل به دهخدا و بهار ميسوزانند... در عصر جديد و در كشورهاي پيشرفته اما, حكايت به گونه اي ديگر است: نخبگان از گرسنگي نميميرند و از بي سرپناهي در رنج نيستند. وقتي از برنده جايزه نوبل شيمي امسال (يادم نيست كدام يكي شان) پرسيدند كه ميخواهد با پول جايزه چه كند, جواب داد: "فكر كنم موقعش رسيده كه يك موبايل بخرم. اين روزها همه موبايل دارند." البته اين احتمال هم هست كه دليل اينكه طايفه اهل علم خيلي خودشان را براي پول درآوردن خسته نميكنند, يك چيزي شبيه اين باشد. كي ميداند, هرچه باشد آنها دو تا پيرهن بيشتر پاره كرده اند... راستي موضوع انشا را يادم رفت بنويسم: "علم بهتر است يا ثروت؟" What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ لطف تو ناگفته ما ميشنود... اين پيام مردمي را در روزنامه كيهان ديدم: "در كجاي دنيا از خيابان 8 متري به عنوان اتوبان دو طرفه(!) استفاده مي شود. مصداق اين مسئله جاده ساوه مي باشد چرا اين جاده به حال خود رها شده است." سيستم تلفني اي كه يك شهروند محترم ميتوانند با استفاده از آن ضمن صحبت كردن پرانتز هم باز كنند و بعد وسط پرانتز اظهار تعجب كنند, بايد از فناوري بسيار پيچيده اي برخوردار باشد. شايد يكي از دلايلي كه گاهي مشترك مورد نظر در دسترس نيست آشنا نبودن مردم با پيچيدگيهاي اين فناوري است. به طور كلي پيشرفت صنعت ارتباطات روند نجومي به خودش گرفته, و اين بار سنگيني است روي دوش شركت مخابرات تا جديدترين دستاوردهاي فناوري را به زباني عامه فهم به اطلاع مردم برسانند. What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ This article in Guardian reminded me a quote I read from a scientist (can't remember the name): "A scientist doesn't try to prove anything, but tries to find out the truth". Tha author is complaining about how scientific achievements are being abused/misinterpreted by policymakers and commercials in order to gain more money/power. It sounds like the process of privatization of universities is showing its long-term consequences. Shortage of fundings has pushed universities to commercialize their researchs, giving less priority to their contribution to knowledge. The effect of this kind of funding policy will not only be limited to the result of research projects, but also later generation's interest in higher education: When the money defines the value of research, youngsters will prefer to start studying in fields that "makes more money". In short term it will cause a high demand on certain academic major -which will be different at different periods of time-, resulting in job market saturation for certain jobs, and sudden rush towards other fields later. Posted @ 12/23/2003 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ چون نيك بديدم به حقيقت به از آني... من, اينترنت, و نوبل حدودهاي يكسال و خرده اي پيش بود كه يك روز پدرم به من تلفن زد و گفت شخصي به اسم "فاين من" هست كه جزو برندگان جايزه نوبل فيزيك بوده و يك سري كتاب درباره مباني فيزيك به زبان ساده نوشته, و از من خواست اين كتاب را پيدا كنم و برايش بفرستم. من هم كه هميشه به حكم "كوزه گر هميشه از كوزه شكسته آب ميخوره" از همان دوران دبيرستان فيزيك را بوق بوق بودم و اصلا نميدانستم "فاين من" را به انگليسي چطوري مينويسند, دست به دامان اعليحضرت اينترنت شدم. (آن موقع سايت جستجوگر مورد علاقه من مرحوم C4 بود) بعد از يك جستجوي مقدماتي براي Nobel Prize, رهنمون شدم به سايت nobelprizes.com و رفتم توي بخش فيزيكش و اسامي برنگان را به ترتيب الفبا مرتب كردم و توي حرف F شبيه ترين اسم به فاين من را پيدا كردم و اسم كذايي را با يك فقره Copy/Paste بردم توي سايت Amazon.co.uk و بعد از اينكه اسامي كتابها و فهرست مطالب آن را با پدرم چك كردم كه مطمئن بشوم عوضي نيست, كتاب را به صورت برخط (همان online) سفارش دادم و بعد هم شماره كارت اعتباري از من خواست كه من از ترس هكرها ندادم (بعدها پشيمان شدم, شايد يك هكري پيدا ميشد محض رضاي خدا يك پولي ميريخت توي حساب من) و بجايش يك شماره تلفن گرفتم كه بهش زنگ زدم و سفارش را كامل كردم و كتاب خروسخوان فردايش افتاد توي صندوق پستم و پستش كردم براي ايران, قضيه كتاب همين جا تمام شد, (نفس ما هم براي خواندن جمله بالا همينطور) و من ماندم و سايت nobelprizes.com كه تبديل شد به مرجع اطلاعاتي من براي پيدا كردن اطلاعات مربوط به برندگان جوايز نوبل در مواقع مقتضي. به تدريج كه با درگيريهايم با اينترنت بيشتر شد (چند ماه بعدش همين وبلاگ و چند ماه بعدترش "خبرهاي تراريخته" را راه انداختم) به طور جسته گريخته مطالبي درباره اصول طراحي و "كاربردوست" (نميدانم فارسي usability چيست, "قابل استفاده بودن" كه نميشود) بودن وبسايت ها ميخواندم, گهگاه به اين فكر مي افتادم كه اين بنياد نوبل كه ميليون ميليون جازه به اين و آن ميدهد, يك 100هزار دلار هم خرج ميكرد يك سايتي بعض اين سايت جوات راه مي انداخت. اين گذشت تا اينكه درست موقعي كه ايران توي ليست محور شرارت بوش و ليست حاميان تروريسم و ليست ناقضان حقوق بشر و ساير ليستهاي مايه آبروريزي بود, يك دفعه خورشيد اقبال ايران طلوع كرد (يك چيزي توي همان مايه هاي "سر زد از افق مهر خاوران") و سركار خانم عبادي برنده جايزه صلح نوبل شد, كه مختصري از آب رفته برگشت توي جوب, و طبعا منجر به "انفجار شادي" در ايران شد و تمام در و ديوار سايتهاي فارسي پر شد از لينكهاي مربوط به اين خبر (آنقدري كه ديگر لازم نيست من لينك بدهم), و آن وقت بود كه دروازه اسرار بر حقير گشوده شد كه: بابا, سايت بنياد نوبل اون نيست كه, اينه!در پاسخ به كساني كه فكر ميكنند "اين بابا عجب آدم ابلهي است كه نرفته پايين صفحه nobelprizes.com را بخواند كه خودش نوشته اين سايت بنياد نوبل نيست و اتفاقا لينك بنياد نوبل را هم داده" عرض ميشود تازه كجايش را ديده ايد؟ به تاييد اين سايت, IQ بنده 126 است, اگر مثل بقيه مردم بين 90 و 100 بود كه بابام كتابهاي فاين من را بايد توي خواب ميديد. جهت حسن ختام: آقاي بهرام اشرف زاده در وبلاگ خودشان سوال جالبي مطرح كردند با اين مضمون كه "جايزه صلح نوبل" درست است يا "جايزه نوبل صلح". ديدگاه تحليلي ايشان براي من بسيار جالب توجه بود و باعث تشديد حس "خود اديب بيني" من شد كه نتيجه اين حس به صورت يك فروند كامنت در وبلاگ ايشان به منصه ظهور رسيد و ايشان هم در نهايت حوصله پنبه كامنت مرا به نحو مبسوطي زد. مطالعه وبلاگ ايشان, "زبان فارسي در دنياي اطلاعات" شديدا توصيه ميشود. خوب بينندگان عزيز, اين بود انشاي من درباره من, اينترنت, و نوبل. در پاسخ به كساني كه الان ميپرسند "خب حالا كه چي؟" , عرض ميشود كه برانگيخته شدن همين سوال در ذهن خوانندگان هدف اصلي اين نوشته بوده, لطفا به گيرنده هاي خود دست نزنيد. (من اصولا با هدف برانگيختن ذهنهاي پرسشگر چيز مينويسم وگرنه بيكار كه نيستم!) What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ " 'Civilization has been built on genetically modified plants,' said Nina V. Fedoroff of Pennsylvania State University." Full Story Prof. Fedoroff is making advantage from lack of popular knowledge: What ancient Mexicans have done is nothing different from conventional methods of breeding (crossing between high-yielded individuals and selecting the superior offsprings). It is still far from what is nowadays referred to as "genetic modification" which is defined as using genetic material from organisms other than that of plants. She is simply trying to distort the public fear about GM staff. In long run this will not work since people's opinion will easily change by various facts the learn about, particularly if they don't have the basic knowledge about the subject. I'm not sure whether it will work, but they must make people to understand that there may be no exact answer to "Is GM food harmful?", or it may take ages to get a non-ambigous idea about it. Before bombarding people's mind with harms and benefits, they have to give a clear picture of what it is in advance, otherwise people will bounce between GM friends and foes for good... Posted @ 11/13/2003 05:00:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________
اي كه پنجاه* رفت و در خوابي...
براي من خيلي عجيب است كه شركت ايران خودرو كه تقريبا انحصار كامل صنعت خودروسازي را در ايران در دست دارد و خودرو را به قيمتي بسيار بالاتر از قيمت تمام شده آن ميفروشد, براي 50 ميليون دلار معطل باشد (منبع خبر) اگر قيمت خودرو صفر را 6 ميليون تومان و دلار را 800 تومان حساب كنيم, اين قيمت تقريبا 6500 دستگاه خودرو است. طبق اطلاعات موجود در سايت رسمي ايران خودرو, خط توليد سمند با 5000 دستگاه در سال شروع كرده و ميخواهد آنرا به 200هزار دستگاه برساند.
نميدانم رياست محترم سازمان سرمايه گذاري و كمك هاي اقتصادي و فني كه صنعت خودرو سازي را "از بن بست خارج" توصيف ميكنند به اين نكته عنايت دارند كه بهايي كه بابت خروج از بن بست پرداخته ايم شهري است (طبعا منظورم تهران است) كه پهنترين اتوبان هايش شيرين روزي 5 ساعت راهبندان مفيد**(!) دارد و تقريبا دو تا سه ماه از سال برج يادمان كه قرار است از همه جاي شهر ديده شود, به دليل تراكم دود و غبار از فاصله يك كيلومتري به زحمت ديده ميشود (براي تقويت روحيه بازديد كنندگان بخصوص عزيزان مقيم خارج از كشور عرض ميشود اطلاعات فوق الذكر تماما مربوط به زماني بود كه من در ايران بودم -دو تا سه سال پيش- و ممكن است الان وضع به اين بدي نباشد)
پي نوشت ها:
* سعدي هم ظاهرا شعري بر همين وزن و قافيه و كلمات(!) دارد كه در آن "پنجاه" اشاره به سن و سالش داشته. ولي من كه هنوز تا پنجاه سالگي فاصله نه چندان كمي دارم و اگر روزي قرار شد توي هواي تهران نفس بكشم ممكن است اصولا به چنين سني نرسم, منظورم از سرودن(!) اين شعر, پنجاه ميليون دلاري بود كه از جيب ايران خودرو ها به بيان ديگر خريداران خودرو رفت توي جيب بانك مزبور (ظاهرا اين چند وقتي كه ايران نبوده ام, بانك جديد زياد باز شده)
** راهبندان مفيد به راهبندانهاي با متوسط سرعت پيشروي زير 20 كيلومتر در ساعت اطلاق ميشود. (نميدانستيد؟؟؟؟!!!!!)
Posted @ 10/10/2003 05:00:00 AMWhat is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ...ماه و خورشيد هم اين آينه ميگردانند آنهايي كه براي استخدام دولتي فرم معروف به "فرم گزينش 8 برگي" را پر كرده اند صفحه اي كه اسامي معرفهاي متقاضي را پرسيده ديده اند: معتمد اهل محل, معتمد فاميل, حزب اللهي محل, حزب اللهي فاميل, همسايه غير خويشاوند, ... (فكر كنم 8 نوع معرف ميخواستند). آن موقع كه اين فرم را پر كردم (كه البته 3 تا معرف بيشتر نداشتم) پيش خودم خيال ميكردم چه كسي ممكن است بتواند اين همه معرف آن هم از نظر طبقه بندي متنوع داشته باشد. (تازه اگر بتوان يك تعريف حقوقي براي "حزب اللهي" پيدا كرد) بعد قديمي تر ها برايم توضيح دادند كه اين فرم ها مربوط به زماني است كه براي گزينش واقعا سخت ميگرفتند و هنوز فرمها را عوض نكرده اند (نميدانم تا الان تغيير كرده يا نه ولي بعيد ميدانم) اين گذشت و من با همان سه تا معرف كذايي استخدام شدم و تقدير اين شد كه از ايران خارج شوم و دنيا را بيشتر ببينم و بفهمم كه "به روز نبودن فرمها" در ايران همچين هم منحصر به فرد نيست: اخيرا به درخواست يكي از دوستان دنبال فرم درخواست ويزاي توريستي آمريكا بودم و آنرا اينجا پيدا كردم. سوالهاي بند سوم بخش 38 آن جالب است: "آيا شما قصد داريد به منظور سازماندهي و ارتكاب خرابكاري وارد ايالات متحده شويد؟ (خيلي دلم ميخواست بدانم محمد عطا به اين سوال چه جوابي داده) آيا شما عضو گروههايي هستيد كه طبق قوانين ايالات متحده 'تروريست' خوانده ميشوند؟ آيا شما در هيچ يك از عمليات شكنجه و نسل كشي تحت نظر آلمان نازي شركت داشته ايد؟ (فكر نميكردم كسي شان زنده مانده باشد)" گفته ميشود كه واقعه روز 11 سپتامبر دنيا را تكان داد. ظاهرا فرم B-1 (همين فرم كذايي) هنوز به اندازه كافي تكان نخورده... What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ ...صد شكر كه اين آمد, صد حيف كه آن رفت دو خبر نامربوط و يك نتيجه گيري نامربوط تر: مربي كره اي تيم ملي واليبال ايران به تهران آمد يك ايراني مربي تيم هاي ملي كاراته عربستان خواهد شد نتيجه گيري: جايي كه پاي بزن بزن و گرد و خاك كردن باشد, ما صادرات مربي هم داريم. جايي كه كار تيمي و هماهنگي فوق العاده لازم است, بايد مربي وارد كنيم. (ميتوانم تجسم كنم رزمي كارهايي كه الان اين را ميخوانند ميخندند ميگويند اين بابا معلوم است خودش رزمي كار نيست كه خيال ميكند ورزش رزمي همه اش مشت و لگد است; ولي اگر بدانند كه من توي زمين واليبال سرويس هايم به زور از تور رد ميشود, يك كم بيشتر ميخندند.) What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ Scientists Wonder if Einstein, Newton Were Autistic Full Story Chekhov has a story named "The Black Monk" (complete script), supporting the idea that genius people are mentally ill. It's a bit humorous that this "illness" is defined by comparing with standard lifestyle, therefore if someone is supposed to be like ordinary people, he can no longer be a "genius"... Posted @ 4/30/2003 05:32:00 AM What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ "وی (آقاي رامسفلد) اشغال عراق توسط نيروهای نظامی به رهبری آمريکا را واقعه ای مهم دانسته است که در تاريخ نظامی جهان ثبت خواهد شد. به گفته آقای رامسفلد، اين جنگ به دليل ترکيب بی سابقه توان جنگی، دقت عمل، سرعت عملياتی و انعطاف پذيری آن تحولی قابل توجه در تاريخ جنگ های جهان بوده است." متن كامل اين جنگ همان قدر در تاريخ نظامي جهان ثبت ميشود كه ديدار تيمهاي فوتبال ايران و مالديو در مرحله مقدماتي جام جهاني 98 فرانسه. حالا قبول داريم صدام هرچه سرش آمد نصف حقش بود, ولي ضعيف كشي هم ديگر اين قدر قمپز در كردن ندارد! اي كشته! كه را كشتي, تا كشته شدي زار؟ تا باز كه او را بكشد آن كه تو را كشت؟ What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ مشكلي دارم ز دانشمند مجلس باز پرس... خبر: "به گزارش فايننشيال تايمز، جان بولتن، معاون وزير خارجه آمريکا در امور کنترل تسليحات ضمن اعلام خبر تحريم 13 شرکت در کنگره آمريکا گفته است: شركت های جهان يك گزينه بيشتر ندارند يا با كشورهای توليد كننده سلاح های كشتار جمعی معامله كنند و يا با آمريكا. اين شركتها نمی توانند با هر دو طرف رابطه بازرگانی داشته باشند." متن كامل تعريف: سلماني ارتش به سربازي گفته ميشود كه وظيفه دارد سر سربازاني را بتراشد كه قادر به تراشيدن سر خود نيستند. در ضمن اين سرباز براي صرفه جويي در وقت, نبايد سر سربازاني را بتراشد كه قادر به تراشيدن سر خويش هستند. سوال: سر خود اين سرباز را چه كسي بايد بتراشد؟ بحث: اگر اين سرباز قادر به تراشيدن سر خود هست, طبق قانون ارتش بايد خودش سرش را بتراشد, ولي چون خودش سلماني ارتش است, طبق همان قانون نبايد سر كسي را بتراشد كه قادر به تراشيدن سر خود هست. جواب آسان: شركتها بايد با آمريكا رابطه برقرار كنند كه در عين حال توليد كننده سلاحهاي كشتار جمعي هم هست, بعد سرباز ياد شده ميتواند خودش سر خودش را بتراشد. جواب سخت: شركتها با بقيه كشورها معامله كنند, سرباز ياد شده هم مرخصي بگيرد برود شهر سلماني بدهد سرش را بتراشند. What is your opinion? (0) نظر شما چیست؟ ______________________________________________ |