Massih FOROOTAN is typing ...
Linked in
GitHub
ORCiD
facebook


چون نيك بديدم به حقيقت به از آني...
من, اينترنت, و نوبل

حدودهاي يكسال و خرده اي پيش بود كه يك روز پدرم به من تلفن زد و گفت شخصي به اسم "فاين من" هست كه جزو برندگان جايزه نوبل فيزيك بوده و يك سري كتاب درباره مباني فيزيك به زبان ساده نوشته, و از من خواست اين كتاب را پيدا كنم و برايش بفرستم. من هم كه هميشه به حكم "كوزه گر هميشه از كوزه شكسته آب ميخوره" از همان دوران دبيرستان فيزيك را بوق بوق بودم و اصلا نميدانستم "فاين من" را به انگليسي چطوري مينويسند, دست به دامان اعليحضرت اينترنت شدم. (آن موقع سايت جستجوگر مورد علاقه من مرحوم C4 بود) بعد از يك جستجوي مقدماتي براي Nobel Prize, رهنمون شدم به سايت nobelprizes.com و رفتم توي بخش فيزيكش و اسامي برنگان را به ترتيب الفبا مرتب كردم و توي حرف F شبيه ترين اسم به فاين من را پيدا كردم و اسم كذايي را با يك فقره Copy/Paste بردم توي سايت Amazon.co.uk و بعد از اينكه اسامي كتابها و فهرست مطالب آن را با پدرم چك كردم كه مطمئن بشوم عوضي نيست, كتاب را به صورت برخط (همان online) سفارش دادم و بعد هم شماره كارت اعتباري از من خواست كه من از ترس هكرها ندادم (بعدها پشيمان شدم, شايد يك هكري پيدا ميشد محض رضاي خدا يك پولي ميريخت توي حساب من) و بجايش يك شماره تلفن گرفتم كه بهش زنگ زدم و سفارش را كامل كردم و كتاب خروسخوان فردايش افتاد توي صندوق پستم و پستش كردم براي ايران, قضيه كتاب همين جا تمام شد, (نفس ما هم براي خواندن جمله بالا همينطور) و من ماندم و سايت nobelprizes.com كه تبديل شد به مرجع اطلاعاتي من براي پيدا كردن اطلاعات مربوط به برندگان جوايز نوبل در مواقع مقتضي.
به تدريج كه با درگيريهايم با اينترنت بيشتر شد (چند ماه بعدش همين وبلاگ و چند ماه بعدترش "خبرهاي تراريخته" را راه انداختم) به طور جسته گريخته مطالبي درباره اصول طراحي و "كاربردوست" (نميدانم فارسي usability چيست, "قابل استفاده بودن" كه نميشود) بودن وبسايت ها ميخواندم, گهگاه به اين فكر مي افتادم كه اين بنياد نوبل كه ميليون ميليون جازه به اين و آن ميدهد, يك 100هزار دلار هم خرج ميكرد يك سايتي بعض اين سايت جوات راه مي انداخت. اين گذشت تا اينكه درست موقعي كه ايران توي ليست محور شرارت بوش و ليست حاميان تروريسم و ليست ناقضان حقوق بشر و ساير ليستهاي مايه آبروريزي بود, يك دفعه خورشيد اقبال ايران طلوع كرد (يك چيزي توي همان مايه هاي "سر زد از افق مهر خاوران") و سركار خانم عبادي برنده جايزه صلح نوبل شد, كه مختصري از آب رفته برگشت توي جوب, و طبعا منجر به "انفجار شادي" در ايران شد و تمام در و ديوار سايتهاي فارسي پر شد از لينكهاي مربوط به اين خبر (آنقدري كه ديگر لازم نيست من لينك بدهم), و آن وقت بود كه دروازه اسرار بر حقير گشوده شد كه: بابا, سايت بنياد نوبل اون نيست كه, اينه!در پاسخ به كساني كه فكر ميكنند "اين بابا عجب آدم ابلهي است كه نرفته پايين صفحه nobelprizes.com را بخواند كه خودش نوشته اين سايت بنياد نوبل نيست و اتفاقا لينك بنياد نوبل را هم داده" عرض ميشود تازه كجايش را ديده ايد؟ به تاييد اين سايت, IQ بنده 126 است, اگر مثل بقيه مردم بين 90 و 100 بود كه بابام كتابهاي فاين من را بايد توي خواب ميديد.
جهت حسن ختام: آقاي بهرام اشرف زاده در وبلاگ خودشان سوال جالبي مطرح كردند با اين مضمون كه "جايزه صلح نوبل" درست است يا "جايزه نوبل صلح". ديدگاه تحليلي ايشان براي من بسيار جالب توجه بود و باعث تشديد حس "خود اديب بيني" من شد كه نتيجه اين حس به صورت يك فروند كامنت در وبلاگ ايشان به منصه ظهور رسيد و ايشان هم در نهايت حوصله پنبه كامنت مرا به نحو مبسوطي زد. مطالعه وبلاگ ايشان, "زبان فارسي در دنياي اطلاعات" شديدا توصيه ميشود.
خوب بينندگان عزيز, اين بود انشاي من درباره من, اينترنت, و نوبل. در پاسخ به كساني كه الان ميپرسند "خب حالا كه چي؟" , عرض ميشود كه برانگيخته شدن همين سوال در ذهن خوانندگان هدف اصلي اين نوشته بوده, لطفا به گيرنده هاي خود دست نزنيد. (من اصولا با هدف برانگيختن ذهنهاي پرسشگر چيز مينويسم وگرنه بيكار كه نيستم!)

Posted @ Tuesday, December 23, 2003

______________________________________________